اندر مکاتبات من و صاحبخانه پیرامون موضوع حجاب
-
تاریخ: 1401/6/7 ساعت: 6:16
آقای صاد:خونه ام رو باز سازی کرده بودم یک ونیم سال خالی بود به هر کس نا کس اجاره نمیدادم تا اینکه یه مستاجر خوبی مثل شما برام اومد. برام به هر قیمتی پول درآوردن خوش آیند نیستدر نبود شما چند وقت پیش یه زن شوهر جوان پسندیده بودند ولی خانومه حجابش درست نبود ندادم به ایشونمن:آقای صاد بزرگوار، شما نسبت ب...
معلم بودن یا نبودن... مسئله اینست...
-
تاریخ: 1401/6/7 ساعت: 6:16
درس امروز: حتی اگر تمام این سالها مادر خوبی بوده باشم (که این خودش هم یک امر نسبی ست چرا که نتیجهی آنچه بوده ام و بر زندگی و تربیت اخلاقی و علمی فرزندانم اثر گذاشته ام - البته اگر گذاشته باشم و آن هم اثر خوبی باشد- بعدها شاید حدود ده تا بیست سال دیگر نخستین ثمرهاش نمایان شود پس نمی شود به این زودی ن...
در من غمی غریب، شناورتر از من است...
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 22:38
.نیمه شب نوشتتصور کن یک ماده یا موجود واحد بوده باشی و در یک آن واحد به میلیاردها موجود یا ماده دیگر تبدیل و تکثیر شوی، به گونهای که بخشی از تو در دیگری و بخشی از دیگری در تو بوده باشد به شرطی که آن بخشی که تو در درونش هستی با بخش دیگری که در درون دیگری قرار گرفته، در زمان و مکانی مشخص با یکدیگر گر...
یاداوری و تلنگری برای خودم
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 22:38
دوستی مطلبی گذاشته بود با عنوان وقتی در عدم بودید و بعد پرسیده بود آیا موافق ازدواج پدر و مادرتان بودید یا نه؟ من این ها در سه کامنت برایشان نوشتم و دوست دارم جلوی چشم خودم هم باشد و حتی یادگار بماند برای فرزندانم تا بخوانند و نظرم را بدانند و با نظر خودشان مقایسه کنند بعدها که آنها هم پدر و مادر می...
باج پژوهشی!!!
-
تاریخ: 1401/2/11 ساعت: 22:38
امشب استاد راهنمای پایان نامه ارشدم پیام دادند و مسئله ای رو عنوان کردند که واقعا ساعت هاست فکر منو درگیر خودش کرده هرچند چیز تازه ای نیست... قضیه از این قراره که حدود شش سال از دفاع من میگذره،در این مدت حدود ده مقاله مستخرج از پایان نامه نوشتم( تاکید میکنم به تنهایی از صفر تا صد) جز یک مورد که استا...
شگفتی شکوفه های آتشین...
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:49
شگفتی مرا گره بزن به یک شکوفهٔ انارنارنار آتشی نشسته در گلوی واژه ها......بگو کدام شاعر عاقبت تو را سرودبعدِ من؟#بداهه#مینامهرآفرینو یک بداههی دیگر، هر دو برای همین امروز و همین ساعت:بچش دوباره طعم بوسه راببوی سیب های ساکتِ سرودِ خلسه را...بشر همیشه از دو چیز مست میشود؛شرا...
هشدار
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:49
.تجسم کنکه تندیسی بلورین بودهای روزیگروهی میپرستیدند شرم چشمهایت را...شکستی با همان دستیکه میبوسید پایت را...بشر پیوسته میکوشدبسازد بشکند شایدبتی زیباتر از پیشششگفتیساز دورانها.....هزاران سال بعد از هضم انسانهازمین می زاید از نو، کاسه لیسان را...تو اما گربهای هستیکه میکوشی...
درنگ
-
تاریخ: 1399/7/30 ساعت: 19:26
گفت کم به پشت سر نگاه کن هان چه مانده جز توهم مترسک و خیال سبز باِغداغ-ها یکی یکیبه گِل نشستهگندمی نرسته دست ها تهی و تشنه،دشنه ها به جوهر جواهر وجو
بوسه ی نیستی
-
تاریخ: 1399/7/30 ساعت: 19:26
بوسه ی نیستی خیزرانِ مقدّسِ بی خزانمنمکه خوابِ توبیدارم نمی کند...برچسبها: مینا مهرآفرین, شعرکوتاه, خیزران مقدس, بوسه تراوش شده زمانی که تقویم ها زمزمه می کنند سه شنبه ۱۳۹۹/۰۲/۳۰ و ساعت ها فریاد می
نقطه سر خط
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 23:32
خط سوماز خودم شکست می خورمخط آخراولین شکوفه ای که در نگاه تو نشستپادزهر اشتیاق آتشین من به درد،پلک های خواب راxa0رو به خلوتِ اتاقِ انتظار، بست...اتفاق تازه ای در آستانه ی سلوکِ باد بود؟مُشت میزدم به خود
فصل های مشترک
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 23:32
به خواب می روددو قطبِ سردِ پیکرمبه اُستوای سبزِ منکه دست های مستِ توxa0دوباره می رسد،صَلای فصلِ رُستنِشکوفه های سرخ تازه روی چین دامنمشرابِ شعر، می تراود ازxa0گلوی بغضِ چشمهایمانبه شکل آبشار نیلگونو در طن
دوردست-رس
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 14:54
به خواب رفته ایxa0تو در کدام گوشه از جهان؟که هر چه می زنمصداxa0صدابه سنگ می خوردو در خودمxa0دوباره انعکاس می دهد؛تو راxa0تو راکجاکجاxa0دوباره می شودشنید و دید و با سکوت بوسه هاxa0ترانه گفت؟xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0گفت: می شود ولیxa0به خواب...مینا مهرآفرین2اسفند98
تیر_باران
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 21:06
دیدم که آیینه فرو می رفتدر مستیِ انکارِ انسان هادر وعدهء دیدار گرگآهودور از خشونت های دوران هاxa0دیدم که می رفتیم و می مُردیمدر مرز پروازِ پلیکان ها*جایی میان بوسه های سرخروی خطوطxa0ِ گیج لیوان هاxa0می خورد
سنجاقک و بوتهء تمشک
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 21:06
سنجاقکی در سینه ات پرواز می کرددر جاده ای بین دوراهی مانده بودیراهی به جز رفتن برای بادها نیستاین را به گوش قاصدک ها خوانده بودی...xa0xa0می رفتی و از یاد می بُردی که روزیمهمان قلب من ولی ناخوانده بودیتا م
دوگانگی
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:50
شامگاه، در محفل مهتاب: xa0 نزدیک،صدای نفس هایمانxa0 اما دور... دو بدن در یک گور! xa0 پگاه، در پیشگاه خورشید: xa0 ما دو ماهی در دو اقیانوس دور اما به هم نزدیک... xa0 #مینامهرآفرین
چشمان انتظارم را کور می کنم...
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:50
به گذشته نمی توان برگشت،xa0به آینده نمی توان سفر کردxa0و اکنون نیزxa0سیاه چاله ای فضایی ستxa0میان ما که با هیچ چیز پر نمی شود... xa0
22
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 18:50
روزنه های بی شماری راxa0کندو کاو می کردمxa0xa0تکه های آینه در دستهی نگاه می کردمپشت هم ذکر توبه می خواندمباز هم،xa0گناه می کردمدر خیالم هوای تو بودبه خدا اقتدا نمی کردمروی خاکحجم انگشت های توسبز می شد جوانه می روئیدمن در آستانهء شکفتن خودبه همینxa0 اکتفا نمی کردممن فراتر از خودم بودمخارهای مرزِ بَدَ...
سلام
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:09
می نویسم وبلاگ سلام کلمه میخوانی؛ قطره ای در عمق اقیانوس... در فضا سیر می کنی آیا یا منم از عهد دقیانوس؟ #بداهه ای برای آغازی دوباره سلااااام... مرورگر شما از Player ساپورت نمی کنددانلود آهنگ xa0
ریزش اشک زیر بارون...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:09
هر وقت که می رفت هر موقع از سال که بود از هر جا و به هر کجا که بود، وبلاگ بارون کلمه می بارید... آسمون به دادم می رسید که اشکهامو پنهان کنم... شب و روزهای زیادی بودند...گذشتند... حالا هر وقت وبلاگ بارون کلمه می باره ناخود
اشک شیرین
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:09
دور از تمام دردها روئید محبوبه ای در منتهای شب افتاد و غلتید و فرو بلعید کامِ زمین آن اشک وبلاگ شیرین کلمه را xa0 با بغض می افشاند عطر آه حیران که در ژرفای این دل چیست؟ در خاطرش آمد شبی ناگاه ته مانده های عهد دیرین را... #مینامهرآفرین #بداهه قابل ویرایش و ادامه دار.. مشتاق نقد و نظر دوستان xa0