خط سوم
از خودم شکست می خورم
خط آخر
اولین شکوفه ای که در نگاه تو نشست
پادزهر اشتیاق آتشین من به درد،
پلک های خواب را
رو به خلوتِ اتاقِ انتظار، بست...
اتفاق تازه ای در آستانه ی سلوکِ باد بود؟
مُشت میزدم به خود
روبروی حجمی از دو دستِ سرد
این شروعِ عصر انجماد بود
عصرِ بازگشت آدمی به خویش
بعد مُشت مُشت مصرفِ مُسکّنُ و حُلولِ در تنِ شریفِ قرن های پیش
قرن های بعد
یک نفر به خط اولِ کتابِ خالیِ خدا رسید
مُشتی از شرآبِ خاک را
در پیاله ریخت...
ناشناسی از جُنونِ جنگلِ جهان گریخت...
خط دومِ حضور ناشکیبِ یک شکارچی
در پی دو جفت
چشمِ گرگُ و میش
نانوشته ماند
رد پای فرد سومی
شبیه برف،
صفحه شد سفید
هیچ کس پرنده را در آسمان ندید
نقطه و تمام.
* احتمال ویرایش این شعر در آینده وجود دارد...
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری