تقریبا از اول مهر همکاری من با اون موسسه معتبر، بیدلیل قطع شد(احتمالا چون خیلی زیرپوستی درخواست افزایش حقوق داشتم). بعد از یکماه که بهم کلاس ندادن و اصرار هم داشتن که نه قصدمون قطع همکاری نیست، رفتم دانشگاه و اونا هم مشتاق همکاری، بهم دو تا کلاس دادن که تقریبا به اندازه یه کلاس اون موسسه زمان می گرفت. حالا خوشحال و خندون و امیدوار در حالیکه منتظر دریافت حقوق بودم فهمیدم حقوق ما رو نه ماهانه نه حتی به اندازه مبلغ کمی که اون موسسه می داد بلکه شش ماه یه بار یعنی نیمسالی و حقالتدریسی قراره بدن! در حالیکه این بخش بینالملل هست و درآمدش به صورت ارزی!
پی نوشت: راست گفتن که ؛ شکر نعمت نعمتت افزون کند/ کفر، نعمت از کفت بیرون کند...
یا به قول مولانا در دفتر اول مثنوی:
سعیِ شکرِ نعمتش قدرت بود
جَبر تو انکار آن نعمت کند
شکرِ قدرت قدرتت افزون کند
جَبرْ نعمت از کفت بیرون کند
...
پی نوشت ۲: بارها به این فکر کردم که همون حسابداری رو ادامه بدم اما اینجا توی شهرستان حقوق چندانی نداره، اگه تهران بودم یه چیزی ولی دیگه حاضر نیستم برگردم تهران زندگی کنم، آلودگی هوا، چهره ی زشت شهر و کمبود فضای سبز کافی، ترافیک و سطح بالای استرس و دوندگی ادم ها غیر قابل تحمل شده برام. به همون اجاره خونهای که می گیرم قانعم تا فسقلی از آب و گل در بیاد. فعلا یه خط در میون میره مهد و با اینکه پنج سالش شده همچنان به طرز جانکاهی به من وابسته ست...
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری