برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
#ژرژ_باتای، فیلسوف و نویسنده فرانسوی :«نخستین مشخصه قدرت فاشیستی، بنیان مذهبی و نظامی آن است و این دو از هم جداییناپذیرند. رژیمهای تمامیتخواه اغلب از شهروندان خود فداکاریهای قابل توجهی میخواهند؛ تندادن به محدودیت آزادی یا تحمل سختی یا خشونتورزیدن به دیگری و این را تا حد دین و مذهب برای مردم مقدس میکنند. این نظامها وعده یک آرمانشهر، یک جامعه کامل، بهشت و خِیری والاتر را میدهند. با نمایش این چیزها، مردم را تشویق میکنند تا سختیها را تحمل کنند و
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
مینویسم که یادم نرود؛ همین شنبه پس از ۱۷ سال به یکی از آرزوهای قدیمیام رسیدم، یعنی تازه استارت حرکتش خورد(البته نه در جایی که فکرش را میکردم و نه به نحوی که انتظارش را داشتم)، بعد یکشنبه ناگهان خاموش شد (تمام آن روز مثل کودکی که به اتاقش هدایت شده تا به کارهای بدش فکر کند، در بهت و حیرت آهنگ «چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم» از مهدی اخوان ثالث با صدای گیتی پاشایی رو در ذهنم زمزمه میکردم) ...دوشنبه ناباورانه با عذرخواهی عاملین توقف، دوباره راه افتاد
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
از چندروز پیش قرار بود برای دخترم کش پیلاتس و زانوبند بخرم اما فرصت نمیشد و امروز حتما باید با خودش میبرد باشگاه، به همسر که تازه یک روز بود از تهران برگشته بود در حالیکه تازه از مدرسه دختر بزرگه و جلسه با مدیر برگشته بودم گفتم میشه ببریش؟ ماشین من بنزین نداره و تا بزنم و بریم مغازه، می بنده، اول قبول کرد بعد گفت چرا من ببرم؟ کاری بوده که باید این چندروز که نبودم انجام میدادین( می دانستم میخواهد ما کمترین میزان وابستگی را به حضور او داشته باشیم و بیشتر دوست دارد مستقل و روی پای خودمان بایستیم
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
۱۵ سال از آن روزها که نه در اصل شب هایی تا قبل از سحری خوردن با خواهر و برادرهایم فیلم wrong tu را می دیدیم و علیرغم وحشتناکی اش از خنده ریسه می رفتیم گذشته...همان وقت ها بود که یک نفر از نقطهای که من در مسیر زندگیاش بودم با یک وهم اشتباه به سمت دیگری پیچید و حتی از مسیر آرزوهای خودش هم فرسخها دورتر شد...
همان وقت ها بود که من با دست های خودم آشپزخانه و حمام و دستشویی را کاشیکاری کردم و بابتش از پدرم ۲۰۰ هزار تومان گرفتم تا شهریه کلاس زبانام را بپردازم...همان سال بود که با مادر برای خری
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
او در اوج مسئولیتپذیری و وفاداری میخواست آزاد باشد. در محدودهی فنس های دورتادور خانه نمی گنجید... تا وقتی بود سعی میکرد مراقب خوبی باشد و چون پدرخواندهی تولهی دیگری بود تعالیم لازم را به او می داد، از خودمراقبتی و نبردهای تن به تن تا نحوهی پاس کردن و نشانه گذاری در زمینهای اطراف برای تعیین قلمرو یا پیدا کردن نشانی خانه از رد ادرار و بازی به زمان خودش...اما گاهی که میگریخت تا به تکثیر و تولید مثلش در یک سلسله ژنتیکی دیگر ادامه بدهد، برای برخی از مردمان مزاحمت ایجاد می کرد... حتی زمانی مجب
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
تقریبا از اول مهر همکاری من با اون موسسه معتبر، بیدلیل قطع شد(احتمالا چون خیلی زیرپوستی درخواست افزایش حقوق داشتم). بعد از یکماه که بهم کلاس ندادن و اصرار هم داشتن که نه قصدمون قطع همکاری نیست، رفتم دانشگاه و اونا هم مشتاق همکاری، بهم دو تا کلاس دادن که تقریبا به اندازه یه کلاس اون موسسه زمان می گرفت. حالا خوشحال و خندون و امیدوار در حالیکه منتظر دریافت حقوق بودم فهمیدم حقوق ما رو نه ماهانه نه حتی به اندازه مبلغ کمی که اون موسسه می داد بلکه شش ماه یه بار یعنی نیمسالی و حقالتدریسی قراره بدن! در
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
نمی توانم بخوابم به او پیام می دهم: ایرانی یا سرزمین خودت؟ می گوید اینجاست... می پرسم از خانواده ات خبر داری؟ می گوید نه... از ناراحتی خوابش نمی برد.. علي: آنها مغازهها را آتش میزنند، به زنان تجاوز میکنند و مردان را میکشند. ما هیچ سلاحی نداریم... اگر خانوادهام شهید شوند، اندوهگین نخواهم شد، زیرا آنان شهیدانِ ولایتِ امیرالمؤمنین علی هستند؛ اما انتقامِ جانهایشان را خواهم گرفتبه اومیگویم: من هم نگران شدم... انشالله که حالشان خوب باشد... چارهای نیست با بیدار ماندن چیزی حل نمی شود... بدنت،
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
پی نوشت یک : سلامتی نعمتی ست که وقتی آن را از دست می دهیم تازه قدرش را می دانیم...همینکه روی پای خودمان راه می رویم، خودمان با پای خودمان دستشویی می رویم، همین غلتیدن در رختخواب که اگر ساعتی اتفاق نیفتد به زخم بستر مبدل می شود... همین راحت نفس کشیدن... همین نشستن برخاستن بدون کمک... همین امکان خوردن و بلعیدن و جویدن...
آفریدگارا سپاسگزارم برای تمام نعمتهایی که ما را احاطه کرده و از آن غافلیم...پی نوشت دو:پایین پشت در پذیرش رادیولوژی، خفاه بر تخت دیگری در صف انتظار عکسبرداری،کرم ابریشم عظیم الجث
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
به آیندگان بگویید ما در عصری زیستیم که حقیقت در شب تاریک از روز روشنتر بود اما سر کبک ها هنوز در سپیدی برف پی آرمان ها و بانگ طبل تو خالی بت بزرگ می پلکید و زمین را پی شپشهای حقیر نه حتی دانه، می جورید ...به آیندگان بگویید ما سراپا اشکهایی شدیم بر صورت ماسیده... نه دستی توان زدودنمان را داشت نه چشمه ای دوباره به جوشمان آورد... خشکیدیم در میانهی جریان از بس خروشیدیم...
به آیندگان بگویید ما دیدیم آنچه نباید اما ندیدیم آنچه باید و فریز شدیم در زمان...ما به تمامی گروگانگونه زیستیم حتی آنها که شی
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری