خرید بک لینک

بگذار که سطری بنویسم

از خویش

از پنجرهی بسته به اندیشهی خویش

از خواب بلند بخت بیحوصلهام

در تخت جهانهای موازیِ به خویش

هذلولی هذیان خدا در انسان

محزونیِ فرزند فراموشیِ خویش

من خستهام از سکوت بسیار درخت

ای کاش قلم بگیردم در برِ خویش...

بداهه

-----

پینوشت:

دیگر چیزی برای نوشتن ندارم

میخواهم مدتی بروم گم بشوم شاید خودم را پیدا کنم...

بدرود دوستان اندک من...


موضوعات مرتبط: تراوش های کوزه ی دل من(شعر، متن)

برچسب: نویسنده: کاوه صفری تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 12:58

صفحه بندی