درس امروز: حتی اگر تمام این سالها مادر خوبی بوده باشم (که این خودش هم یک امر نسبی ست چرا که نتیجهی آنچه بوده ام و بر زندگی و تربیت اخلاقی و علمی فرزندانم اثر گذاشته ام - البته اگر گذاشته باشم و آن هم اثر خوبی باشد- بعدها شاید حدود ده تا بیست سال دیگر نخستین ثمرهاش نمایان شود پس نمی شود به این زودی نتیجهگیری کرد) اما آنچه مسلم است امروز فهمیدم 1 خوبی نبودهام، زیادی به متد آموزشیام و خودم اطمینان داشتم و زیادتر از آن به هوش و شوق علمآموزی دختر دومم... معلمی، در کنار خلاقیت در آموزش و صبوری، سختگیری های خاص خودش را می طلبد که متاسفانه من به عنوان یک مادر در این زمینه زیادی انعطاف نشان دادم... نمیخواهم به نتیجه فکر کنم یعنی نباید فکر کنم نباید اسیرحرف و دهان مردم باشم باید خودم را ببخشم اگر گمان میکنم کوتاهی از من بوده و آرامشم را حفظ کنم... من به تنهایی در حد توانم با وجود همهی فشارهایی که این مدت بر دوشم بود تلاش کردم، گاهی بخشهایی از زندگی خارج از کنترل ما هستند، من تمام وجودم را گذاشتم که همهچیز در حالت تعادل باقی بماند، امروز که کوه بلورین غرورم شکست و از چشمهایم جاری شد فهمیدم از یکجایی به بعد تو دیگر نقش تعیین کنندهای نخواهی داشت همینکه به عنوان حلقهی کوچک این زنجیره نقشت را خوب و درست ایفا کنی کافیست، باقی اش را به دست تقدیر می سپارم...
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری