دیدم که آیینه فرو می رفت
در مستیِ انکارِ انسان ها
در وعدهء دیدار گرگآهو
دور از خشونت های دوران ها
دیدم که می رفتیم و می مُردیم
در مرز پروازِ پلیکان ها
*جایی میان بوسه های سرخ
روی خطوط ِ گیج لیوان ها
می خورد و می لرزید و می افتاد
بر صندلی ها روی ایوان ها
ارواح ما دیگر نمی گُنجید
در گنجهء جادوییِ جان ها
ما پیش می رفتیم و می گفتیم
برجاست رسم دل پریشان ها
رگبار باران بود و تیر داغ
سرهایمان بر دارِ تاوان ها
سرکوبگر اُفتاده از آغاز
در حلقهء مفقودِ پایان ها
در تکه های آیِنه می دید
سگ های مست از اُستخوان ها...
#مینا_مهرآفرین
---------------
*جایگزین شد با:
لب ها یمان آغشته به خون شد
*اگر اینطور تغییر کنه چی؟؛
جایی میان بوسه های خون/ روی لبان گیج لیوان ها
پی نوشت۱:
8سال گذشت... از دفاع مقدس؟ نبرد نابرابر؟ ![]()
ثبت یک نام برای همیشه در صفحه ی دوم شناسنامه؟ و سپس آزادی جزیره های کوچک سِحرآمیز؟
هرچه بود گذشت... و البته هنوز ادامه دارد![]()
![]()
پی نوشت۲:
تولدت مبارک همکلاسی قدیمی...![]()
مشتاق خواندن نقدت بر این تراویده هستم...البته تا جایی که در خاطرم هست با اوردن جک و جانور در شعر موافق نبودی اما خب اگر از جنبهء نمادین یا روانشناسی درنظر بگیریم چه؟
برچسب:
نویسنده: کاوه صفری