خرید بک لینک

سنجاقکی در سینه ات پرواز می کرد

در جاده ای بین دوراهی مانده بودی

راهی به جز رفتن برای بادها نیست

این را به گوش قاصدک ها خوانده بودی...

می رفتی و از یاد می بُردی که روزی

مهمان قلب من ولی ناخوانده بودی

تا من کلید کُلبه را دستت سپردم

سر سوی خاکِ دیگری چرخانده بودی

از من گرفتی آن دو چشم آتشین را

نوری که از خود بر دلم تابانده بودی

شیطان معصوم نگاهم را شبانگاه

با بوسه ای از بارگاهت رانده بودی

اقرار کن این عشق در تقدیر ما بود

اما جدایی را خودت گنجانده بودی

رفتی و با هر ردپا از من پریدند

گنجشک ها که از سفر ترسانده بودی

یک روز برگشتی از اقیانوس آرام

گفتی که در طوفان دل، درمانده بودی

با اشک هایت ریشه هایش تشنه xadترشد

بوته تمشکی که شبی خُشکانده بودی...

#مینامهرآفرین

۱۳۹۵-۱۳۹۸

برچسب: نویسنده: کاوه صفری تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 21:06

صفحه بندی