خط سوم

متن مرتبط با «لاله ها» در سایت خط سوم نوشته شده است

نامهای برای ریرا؛ یک پیشنهاد مادرانه

  • نیلوبلاگ

    ریرای عزیزم سلام، از آنجا که کامنتهای وبلاگت بسته است و دوست داشتم نظرم را در خصوص آخرین مطلبت بدانی اینجا برایت مینویسم؛اول از همه بسیار خوشحالم که نسبت به ابعاد گوناگون تربیت دخترت دغدغهمندی....

    ادامه مطلب
  • زیر تیغههای چمن زنی!

  • نیلوبلاگ

    این را چندی پیش کامنت گذاشتم پای پست یک دوست در اینستا:و امر به معروف گاهی امر به کسب معرفت و دانش و آگاهی و شناخت است و رسیدن به درک مسئلهی وحدت وجود در آنصورت چه ریشه معروف را عُرف بگیریم چه عَرَف در نهایت به یک نقطهی مشترک میرسیم به نام اکثریت و در پی آن به وحدت در تکثّر... آنگونه که سی مرغ عطار سیمرغ را ساختند به عنوان نماد واحد حکمت و خِرَد... امر به معروف امر به خِرد جمعیست... امر به مهربانی و عشق ورزیدن ست... یافتن طیفهای گوناگون نور خداوند در وجود تک تک مخلوقات و موجودات هستیست. پذیرش این باور که هرکه تکه ای از پازل آفرینش را تکمیل میکند و باید بکوشد با دیگر قطعات، نقاط همپوشانیاش را بیابد... نه آنکه تمام تکه ها را برش بزند بتراشد و بخراشد تا همه همشکل شوند...پی نوشت: آدم یاد بوته ها...

    ادامه مطلب
  • و به قول حافظ؛ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت...

  • نیلوبلاگ

    اپیزود نخست:همورودی ما بود، شاگرد زرنگ ارشد در همین دانشگاه. از نگاه من شوریده و شیدای شاهنامه و بقیه متون منظوم باارزش ادبیات کلاسیک این سرزمین. یه جور نخبه ادبیات کهن. اما دو ترم تعلیق و از خوابگاه اخراج شد.چرا؟ چون در جریان شلوغی های سال گذشته، شرافت و مردانگیش اجازه نداده بود بی تفاوت از کنار این صحنه رد بشود؛ گیسوان یکی از دختران دانشجوی معترض در دست حراست روی زمین کشیده میشد... با آن پیکر و قد و قامت معمولی، با آن حراستی عظیم الجثهی احتمالا نهایتا دیپلمه درگیر شده بود تا آن دختر را نجات بدهد...در نهایت زبان تند و تیز و نقادش نگذاشت بیش از دو هفته با ما بماند و پس از بارها و بارها شب و نصفه شب آزارها و تهدیدهای تلفنی و حضوری، با بیشرمی تمام، کتابها و وسایلش از اتاق به بیرون پرتاب شده و ...

    ادامه مطلب
  • خفقان از رگ گردن به انسانهای شریف و آزاده نزدیکتر است...

  • نیلوبلاگ

    دیروز با بچهها فیلم اورکا رو دیدیم و خون به جگرمان شد... و در صحنههایی که حس خفقان به ادم دست میداد نفرینهای لازمه را حواله کردم به آنها که باید... مثل خرگوشی که شاهد صحنههای شکار آهو توسط کفتار!!! باشد، از جای میجهیدم و با قلبی فشرده، دوری میزدم و برمیگشتم، حرص میخوردم، بغض میکردم، اشک میریختم و در دل به انفعال و سکوت امثال خود و ستمگری داعیه داران مذهبی لعنت میفرستادم...اما بیتردید # الهام_اصغری قهرمانیست که نامش به نیکی ماندگار خواهد شد... الگوی زنان خاورمیانه مثل بسیاری دیگر از دختران و زنان مبارز این سرزمین... که گیسوان افشانشان مشت محکمی ست بر دهان دیکتاتور... که مهارت و نبوغ و جسارت و هنرهایشان طوفانیست که کوهِ کاهیِ وجود بیخردان و بیهنران مزدور با قدرتهای پوشالیشان را پراکنده خواهد ک...

    ادامه مطلب
  • ماجراهای مدرسه

  • نیلوبلاگ

    «من دختربچهای بودم که با مادرم در خیابانها راه میرفتیم و مردم به ما سنگریزه پرت میکردند. مادرم روزنامهنگار بود و در مورد حقوق زنها مینوشت. در دوره قاجار، زمانی که زنان با چادر سیاه و روبنده سفید از خانه بیرون میآمدند، چادر نداشت. لباس سادهاش را خودش دوخته بود. من و مادرم در کوچهها راه میرفتیم و سنگ میخوردیم و درد میکشیدیم، ولی مادرم به من میگفت: «گریه نکن! این مبارزه است؛ مثل آنها نبودن، مبارزه است.»از کتاب* و گفتوگوهای #مه_لقا_ملاح، کهنسالترین فعال محیطزیست ایران و مقالهنویس، درباره مادرش، خدیجه افضل وزیری، روزنامهنگار و از پیشگامانی که در مورد حقوق زنان مینوشت؛ در دورهای که زنها در اندرونی محبوس بودند. زمانی که فقط یک پوشش اجباری مشخص برای زنان وجود داشت، او ایستاد، نوشت و آزار دید، ولی به...

    ادامه مطلب
  • شعورکیهانی... شعور انسانی...

  • نیلوبلاگ

    در فصل پایانی کتاب #ارغنون_سوم، سطرهایی از کتاب شعور کیهانی دکتر بوک، به منظور نقد آمده که اینجا به اجمال میخوانیم؛وجود خودآگاهی و زبان در انسان فاصله عظیمی میان او و عالیترین موجودات دارای آگاهی ساده صرف پدید آورده است. مهمترین ویژگی شعور کیهانی آگاهی از کیهان یعنی حیات و نظام عالم است... در کنار آگاهی از کیهان، نوعی تنویر یا اشراق عقلانی انجام میگیرد که به تنهایی فرد را در مرتبه جدیدی از وجود قرار خواهد داد...وی آینده نژاد انسان را امیدبخش خوانده و از انقلاب فیزیکی به عنوان سومین انقلاب اجتنابناپذیر (پس از مادی-تاریخی و اقتصادی-اجتماعی) یاد میکند که اوضاع حیاتی انسان را از بنیاد دگرگون ساخته و آن را به سطح عالیتری میرساند...دیگر دلیلی برای وجود شهرهای بزرگ نخواهد بود و آنها از میان خواهند ...

    ادامه مطلب
  • همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیدهاند!

  • نیلوبلاگ

    خواب عجیبی دیدم در مورد شهید همت، چون مربوط به جابه جایی پیکرش و محل دفنش بود، هرچه فکرکردم یادم نیامد کجا دفن شده فقط از دوران نوجوانی در خاطرم مانده بود که در جزیره مجنون شهید شده بود، سرش با خمپاره پریده بود در حالی که ترک موتور سوار بوده و به قول همرزمانش در کتابی که خوانده بودم؛ بلاخره آن چشمهای قشنگ چشم خوردند... آمدم سرچ کردم ببینم اکنون کجاست رسیدم به این مطالب:به روایت محمد ابوترابی در کتاب مردان رستگار، با قفل شدن عملیات و بیتوجهی مقامهای سیاسی و نظامی به توضیحات محمدابراهیم همت در مورد واقعیتهای صحنه نبرد، میان همت، که بعد از متوسلیان فرمانده لشکر ۲۷ شده بود و کاظم رستگار، گفتگویی تکاندهنده درمیگیرد، کاظم رستگار مدام میگفت:«همین است دیگر، به خدا توکل کن، آنها [مقامهای بالا] کی فهم...

    ادامه مطلب
  • هان ای دل عبرت بین...

  • نیلوبلاگ

    کتاب را گشودم که خواندن آغاز کنم بر حیرتم هزاران مرتبه افزود از تکرار تاریخ؛سیاست محمود، سیاست بهره برداری از دین است؛ به نام دین کشورگشایی می کند، به نام دین دشمنان خود را از میان بر می دارد و به نام دین، اموال این و آن را میگیرد چنانکه پسرش مسعود نیز در پیروی از همین سیاست حسنک وزیر را کشت و اموالش را تصاحب کرد. در دورۀ محمود، هرکس را بخواهند ، از جان یا مال ساقط کنند بآسانی تهمت «قرمطی» بر او می بندند. این اعمال با قساوت بی حد و حصر صورت میگرفت، بدانگونه که فتوحات او را در ردیف زشت ترین فتوحات تاریخ درآورده است...گردیزی بفرمود تا کسانی را که بدان مذهب متهم بودند یعنی قرمطی و باطنی حاضر کردند و دستگیر کردند، و بسیار کس را از اهل آن مذهب بکشت، و بعضی را بیست و بسوی خراسان بفرستاد تا مردند...

    ادامه مطلب
  • شگفتی شکوفه های آتشین...

  • نیلوبلاگ

    شگفتی مرا گره بزن به یک شکوفهٔ انارنارنار آتشی نشسته در گلوی واژه ها......بگو کدام شاعر عاقبت تو را سرودبعدِ من؟#بداهه#مینامهرآفرینو یک بداههی دیگر، هر دو برای همین امروز و همین ساعت:بچش دوباره طعم بوسه راببوی سیب های ساکتِ سرودِ خلسه را...بشر همیشه از دو چیز                            مست میشود؛شراب شعر و آتش میانِ راه...و گم شدن در این جزیره ی هزار و چند ساله راسرودِ یک تجلّی دوباره از جهان بیکران بخوان...«بخوان تو از شگفتیِ شکوفههای آتشیندر آستانهی سقوط کهکشان...» #بداههمینامهرآفریندو سطر پایانی امروز ۴ دی بداهه افزوده شد موضوعات مرتبط: تراوش های کوزه ی دل من(کمی شاعرانه) برچسب ها: مین...

    ادامه مطلب
  • فصل های مشترک

  • نیلوبلاگ

    به خواب می روددو قطبِ سردِ پیکرمبه اُستوای سبزِ منکه دست های مستِ تودوباره می رسد،صَلای فصلِ رُستنِشکوفه های سرخ تازه روی چین دامنمشرابِ شعر، می تراود ازگلوی بغضِ چشمهایمانبه شکل آبشار نیلگونو در طن...

    ادامه مطلب
  • کلید دست های تو...

  • نیلوبلاگ

    کلید دست های تو... کلید/دست تو بودکه درهای روح مرا /یک به یک می گشود...و مابه باغِ مخفیِ خویش می رفتیم... #بداهه برچسبها: مینامهرآفرین, سپید, کلید, دست, باغ مخفی تراوش شده زمانی که تقویم ها زمزمه می کنند شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۱ و ساعت ها فریاد می زن...

    ادامه مطلب
  • گنجشک های عاشق...

  • نیلوبلاگ

    حتی اگر آغوش دنیا گرم باشد گنجشک را انگشت هایت آشیانه ست معشوق هم گاهی گلویش گیر عشق است این خرده نان ها در کف عاشق بهانه ست... #مینامهرآفرین بازهم می دانم این نگاره مستعد غزل شدن است......

    ادامه مطلب
  • پروانه های بغض

  • نیلوبلاگ

    از چشم های ماه می بینی آشوب دل های پریشان را شمعی که ناچاری بسوزانی پروانه های بُغضِ انسان را... #دو_بیت_از_یک_غزل_ناتمام! #بندی_از_یک_چهارپارهء_نانوشته!...

    ادامه مطلب
  • لاله ها...

  • نیلوبلاگ

    دست های تو به خاک بوسه زد مشک های آب جای لاله ها شِکُفت... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    گنجشک های عاشق | لاله های واژگون | لاله های واژگون خوانسار | لاله ها | لاله های واژگون شهرکرد | لاله هاي واژگون | لاله های زهرایی | لاله های گچسر | لاله های سرخ | لاله های آستانه اشرفیه