خرید بک لینک

این را چندی پیش کامنت گذاشتم پای پست یک دوست در اینستا:

و امر به معروف گاهی امر به کسب معرفت و دانش و آگاهی و شناخت است و رسیدن به درک مسئلهی وحدت وجود در آنصورت چه ریشه معروف را عُرف بگیریم چه عَرَف در نهایت به یک نقطهی مشترک میرسیم به نام اکثریت و در پی آن به وحدت در تکثّر... آنگونه که سی مرغ عطار سیمرغ را ساختند به عنوان نماد واحد حکمت و خِرَد... امر به معروف امر به خِرد جمعیست... امر به مهربانی و عشق ورزیدن ست... یافتن طیفهای گوناگون نور خداوند در وجود تک تک مخلوقات و موجودات هستیست. پذیرش این باور که هرکه تکه ای از پازل آفرینش را تکمیل میکند و باید بکوشد با دیگر قطعات، نقاط همپوشانیاش را بیابد... نه آنکه تمام تکه ها را برش بزند بتراشد و بخراشد تا همه همشکل شوند...

پی نوشت: آدم یاد بوته های یک دست و یک شکل حاشیه اتوبان ها و فضاهای سبزی می افتد که شهرداری با تیغه های چمن زنی با هدف زیباسازی و مبلمان شهری به جانشان افتاده. البته آنها که آدم نیستند حتی اگر جیغ بزنند صدایشان در دامنه شنوایی انسان قرار نمیگیرد، ولی چرا با آدمها شبیه آن بوته ها رفتار میشود نمیتوانم درک کنم! چرا صدای فریاد و استمداد طلبی این انسانها شنیده نمیشود؟ نمیدانم! آیا گوشهایی که نمیشنوند به سبب شکمهایی ست که با لقمههای حرام پر شدهاند؟ شاید زیبایی آنها در یکدستیشان باشد آنهم از نگاه بشر نه خود هستی ولی آیا این رویکرد در خصوص خود انسان هم صادق است؟ یا در بینظمی هستی، نظمی اساسی هست که از چشم و گوش و قلب آدمی پنهان مانده و در حجاب است؟(حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز)... آفریدگار این همه تنوع در خلقتش به ویژه انسانها دارد آنوقت یک عده کاسه داغ تر از آش فکر میکنند چهارده قرن پیش است که با تاخت و تاز و تجاوز و تعدی به سرزمینها و زنان مردم کیش وحشیگری و آیین زنبارگی و زن ستیزی خویش را به دیگر اقوام و ملل تحمیل و در میانشان تکثیر کنند و میکوشند برای آنکه رسوا نباشند جماعتی را به رنگ خود در بیاورند نه به رنگ خدا. شگفتا!!!

برچسب: نویسنده: کاوه صفری تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:53

صفحه بندی