ای گیسوانت، خوشه های گُلابتون چهره ات، مزارعِ گندمگون و چشمهایت، شراره های سرکشِ خورشید! برخیز و با رقص خیشت دشتِ عشق را شخم بزن و در چین های دامنِ خاکی ات بذر پائیز بنشان... مترسک ها از بوسه های داغِ تو وارفته اند و خاموشند......