خط سوم

متن مرتبط با «شهریور به میلادی» در سایت خط سوم نوشته شده است

بهشت یا جهنم مسئله اینست

  • نیلوبلاگ

    #ژرژ_باتای، فیلسوف و نویسنده فرانسوی :«نخستین مشخصه قدرت فاشیستی، بنیان مذهبی و نظامی آن است و این دو از هم جدایی‌ناپذیرند. رژیم‌های تمامیت‌خواه اغلب از شهروندان خود فداکاری‌های قابل توجهی می‌‌خواهند؛ تن‌دادن به محدودیت آزادی یا تحمل سختی یا خشونت‌ورزیدن به دیگری و این را تا حد دین و مذهب برای مردم مقدس می‌کنند. این نظام‌‌ها وعده یک آرمان‌شهر، یک جامعه کامل، بهشت و خِیری والاتر را می‌دهند. با نمایش این چیزها، مردم را تشویق می‌کنند تا سختی‌ها را تحمل کنند و...

    ادامه مطلب
  • امید به یک پایان و آغازی دیگر؟

  • نیلوبلاگ

    دولت کمونیستی آلمان شرقی، چهلسالگی خودش را جشن میگیرد با تانک و رژه و خرسندی رهبران حزب و حالتی از «هر چه کمونیستتر، آدمی بهتر» در خیابانها و رسانهها برای لاپوشانی اقتصادی فروپاشیده، اما مثل همیشه در چنین مراسم پرریختوپاشی، انگار مردم معمولی آدم نیستند. مردم فقط باید به دستورالعملهای رهبران حزب برای رستگارشدن در شعارهای نامعلوم و مجهول عمل کنند حتی اگر گرسنهتر و فقیرتر و آرزومندتر شده باشند. مردم همچنان باید در حسرت چندساعت زندگی آن سوی دیوار برلین و تصور زندگی آزاد آنطرفیها، روز را در بلوک شرق شب کنند.مادر از نزدیکان به بالاییهای حزب آماده میشود که به جشن و مراسم شام شاهانه در مملکتی کمونیستی برود و طبق معمول در حال تنظیم شکایتنامهایست به فروشگاهی در آلمان غربی؛ اینبار در نامهای به مدل لباس...

    ادامه مطلب
  • رستگاری به سان آب...به وقت آبان...

  • نیلوبلاگ

    سنگی است زیر آبدر گود شب گرفته دریای نیلگونتنها نشسته در تک آن گور سهمناکخاموش مانده در دل آن سردی و سکوناو با سکوت خویشاز یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاههرگز بر او نتافته خورشید نیم روزهرگز بر او نتافته مهتاب شامگاهبسیار شب که ناله برآورد و کس نبودکان ناله بشنودبسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشتدر گود آن کبودسنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگزنده ست می تپد به امیدی در آن نهفتدل بود اگر به سینه دلدار می نشستگل بود اگر به سایه خورشید می شکفت#هوشنگ_ابتهاج بخوانید...

    ادامه مطلب
  • و به قول حافظ؛ سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت...

  • نیلوبلاگ

    اپیزود نخست:همورودی ما بود، شاگرد زرنگ ارشد در همین دانشگاه. از نگاه من شوریده و شیدای شاهنامه و بقیه متون منظوم باارزش ادبیات کلاسیک این سرزمین. یه جور نخبه ادبیات کهن. اما دو ترم تعلیق و از خوابگاه اخراج شد.چرا؟ چون در جریان شلوغی های سال گذشته، شرافت و مردانگیش اجازه نداده بود بی تفاوت از کنار این صحنه رد بشود؛ گیسوان یکی از دختران دانشجوی معترض در دست حراست روی زمین کشیده میشد... با آن پیکر و قد و قامت معمولی، با آن حراستی عظیم الجثهی احتمالا نهایتا دیپلمه درگیر شده بود تا آن دختر را نجات بدهد...در نهایت زبان تند و تیز و نقادش نگذاشت بیش از دو هفته با ما بماند و پس از بارها و بارها شب و نصفه شب آزارها و تهدیدهای تلفنی و حضوری، با بیشرمی تمام، کتابها و وسایلش از اتاق به بیرون پرتاب شده و ...

    ادامه مطلب
  • خفقان از رگ گردن به انسانهای شریف و آزاده نزدیکتر است...

  • نیلوبلاگ

    دیروز با بچهها فیلم اورکا رو دیدیم و خون به جگرمان شد... و در صحنههایی که حس خفقان به ادم دست میداد نفرینهای لازمه را حواله کردم به آنها که باید... مثل خرگوشی که شاهد صحنههای شکار آهو توسط کفتار!!! باشد، از جای میجهیدم و با قلبی فشرده، دوری میزدم و برمیگشتم، حرص میخوردم، بغض میکردم، اشک میریختم و در دل به انفعال و سکوت امثال خود و ستمگری داعیه داران مذهبی لعنت میفرستادم...اما بیتردید # الهام_اصغری قهرمانیست که نامش به نیکی ماندگار خواهد شد... الگوی زنان خاورمیانه مثل بسیاری دیگر از دختران و زنان مبارز این سرزمین... که گیسوان افشانشان مشت محکمی ست بر دهان دیکتاتور... که مهارت و نبوغ و جسارت و هنرهایشان طوفانیست که کوهِ کاهیِ وجود بیخردان و بیهنران مزدور با قدرتهای پوشالیشان را پراکنده خواهد ک...

    ادامه مطلب
  • همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جایی رسیدهاند!

  • نیلوبلاگ

    خواب عجیبی دیدم در مورد شهید همت، چون مربوط به جابه جایی پیکرش و محل دفنش بود، هرچه فکرکردم یادم نیامد کجا دفن شده فقط از دوران نوجوانی در خاطرم مانده بود که در جزیره مجنون شهید شده بود، سرش با خمپاره پریده بود در حالی که ترک موتور سوار بوده و به قول همرزمانش در کتابی که خوانده بودم؛ بلاخره آن چشمهای قشنگ چشم خوردند... آمدم سرچ کردم ببینم اکنون کجاست رسیدم به این مطالب:به روایت محمد ابوترابی در کتاب مردان رستگار، با قفل شدن عملیات و بیتوجهی مقامهای سیاسی و نظامی به توضیحات محمدابراهیم همت در مورد واقعیتهای صحنه نبرد، میان همت، که بعد از متوسلیان فرمانده لشکر ۲۷ شده بود و کاظم رستگار، گفتگویی تکاندهنده درمیگیرد، کاظم رستگار مدام میگفت:«همین است دیگر، به خدا توکل کن، آنها [مقامهای بالا] کی فهم...

    ادامه مطلب
  • روزی روزگاری قهرمانانی بودند به نام انسان...

  • نیلوبلاگ

    دورانِ شعر (حماسه) به نظر هگل دورۀ فعالیت مستقل و خودمختار ،انسان دورۀ «قهرمانان» است. نباید از نظر دور داشت که منظور هگل از قهرمانی گری در شجاعت و تواناییهای جنگ آورانه خلاصه نمیشود بلکه در درجه اول «وحدت آغازین جامعه، نبود تضاد میان فرد و جامعه» را در نظر دارد که ترکیب و ترسیم شخصيتهاي خاص هومر را امکان پذیر میسازد. حماسه با مرحلهٔ آغازین تکامل بشر، با دوره ای منطبق است که طی آن به گفتۀ هگل «قهرمان» در «وحدت جوهری با تمامیت اجتماعی» روزگار میگذراند. در حماسه کامل ترین آزادی عمل را مییابیم همه چیز چنان مینماید که از اراده افراد برخاسته است در اثار هومر، نکته اساسی آزادی فردی چهره هاست...اشعار هومر بیانگر مبارزه جامعه به طور کلی است یعنی جامعه در مقام جمعی متحدانه با دشمن خارجی میجنگد و ای...

    ادامه مطلب
  • نه به جبر

  • نیلوبلاگ

    کلاه ندارم اما به احترامت چادر از سر بر می دارم... #شهریور1401...

    ادامه مطلب
  • نه به گشت ارشاد

  • نیلوبلاگ

    #مهسا_امینیکلاه ندارمامابه احترامت#چادر از سر بر میدارم...#مینامهرآفرین#شهریور_شوم ۱۴۰۱مدتها رنج کشیدم و قلبم مچاله شد از رفتارهای زشت و وحشیانهی #گشت_ارشادی ها با دختران زیبای سرزمینم، اکنون چاره ای نیافتم جز سپردن #پرچم سیاهی -که از کلاس اول راهنمایی تا به حال به اختیار و انتخاب خودم بر سرم بود- به دستان باد... بعد از این #هرچه_باد_باد!جوانههای تازه برویاند از بذر خون جوانان که بر خاک این سرزمین گسترانده یا که ویران کند خانهی آنان که مردم این خاک را خانه خراب کرده اند و به خاک سیاه نشاندهاند...دیگر بس است هرچه سکوت کرده ایم، من اعتراضم را به وضعیت موجود با برداشتن چادرم اعلام می کنم و چه روزی بهتر از #اربعین کسی که در راه حقیقت کشته شد و حق الناس را آنگونه که در جهت منافع خودش نبود معنا کر...

    ادامه مطلب
  • بداهه ای تقدیم به باران قلعه

  • نیلوبلاگ

    تو قایقِ تنهای غمگینیبر سطحِ نامحسوسِ هوشِ اشکهای خود،شناور...آرامشت،آغوشِ آبیهای اقیانوسمقیاسِ احساست فراتر از تنِ باور...#بداهه#مینامهرافرینسی و یک مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۱۷:۳۰ برچسب ها: شعر نیمایی , مینامهرآفرین , بداهه , باران بخوانید...

    ادامه مطلب
  • به دنبال سرنوشت...

  • نیلوبلاگ

    دور از نشاط هستی و غوغای زندگی دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست آمد صفای خلوت اندوه را ربود آمد به این امید که در گور سرد دل شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق من بودم و سکوت و غم و جاودانه ای آمد مگر که باز در این ظلمت ملال روشن کند به نور محبت چراغ من باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر زان بیشتر که مرگ بگیرد سراغ من گفتم مگر صفای نخست...

    ادامه مطلب
  • به دنبال سرنوشت...

  • نیلوبلاگ

    دور از نشاط هستی و غوغای زندگی دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست آمد صفای خلوت اندوه را ربود آمد به این امید که در گور سرد دل شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای او بود و آن نگاه پر از شوق و اشتیاق من بودم و سکوت و غم و جاودانه ای آمد مگر که باز در این ظلمت ملال روشن کند ب...

    ادامه مطلب
  • شهریور

  • نیلوبلاگ

    ای گیسوانت، خوشه های گُلابتون چهره ات، مزارعِ گندمگون و چشمهایت، شراره های سرکشِ خورشید! برخیز و با رقص خیشت دشتِ عشق را شخم بزن و در چین های دامنِ خاکی ات بذر پائیز بنشان... مترسک ها از بوسه های داغِ تو وارفته اند و خاموشند......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    شهریوری ها | شهریور ماه | شهریور 95 | شهریور به میلادی | شهریوری ام | شهریور شعر | شهریور عاشق انار بود | شهریور ماهی ها |