
کاج، برف، ناشکری2 شنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ - 10:13 - مهرآفرین - پی نوشت یک : سلامتی نعمتی ست که وقتی آن را از دست می دهیم تازه قدرش را می دانیم...همینکه روی پای خودمان راه می رویم، خودمان با پای خودمان دستشویی می رویم، همین غلتیدن در رختخواب که اگر ساعتی اتفاق نیفتد به زخم بستر مبدل می شود... همین راحت نفس کشیدن... همین نشستن برخاستن بدون کمک... همین فرصت خوردن و بلعیدن و جویدن...آفریدگارا سپاسگزارم برای تمام نعمتهایی که ما را احاطه کرده و از آن غافلیم...پی نوشت دو:پایین پشت در پذیرش رادیولوژی، خفا...
ادامه مطلب
تقریبا از اول مهر همکاری من با اون موسسه معتبر، بیدلیل قطع شد(احتمالا چون خیلی زیرپوستی درخواست افزایش حقوق داشتم). بعد از یکماه که بهم کلاس ندادن و اصرار هم داشتن که نه قصدمون قطع همکاری نیست، رفتم دانشگاه و اونا هم مشتاق همکاری، بهم دو تا کلاس دادن که تقریبا به اندازه یه کلاس اون موسسه زمان می گرفت. حالا خوشحال و خندون و امیدوار در حالیکه منتظر دریافت حقوق بودم فهمیدم حقوق ما رو نه ماهانه نه حتی به اندازه مبلغ کمی که اون موسسه می داد بلکه شش ماه یه بار یعنی نیمسالی و حقالتدریسی قراره بدن! در...
ادامه مطلب
پی نوشت یک : سلامتی نعمتی ست که وقتی آن را از دست می دهیم تازه قدرش را می دانیم...همینکه روی پای خودمان راه می رویم، خودمان با پای خودمان دستشویی می رویم، همین غلتیدن در رختخواب که اگر ساعتی اتفاق نیفتد به زخم بستر مبدل می شود... همین راحت نفس کشیدن... همین نشستن برخاستن بدون کمک... همین امکان خوردن و بلعیدن و جویدن... آفریدگارا سپاسگزارم برای تمام نعمتهایی که ما را احاطه کرده و از آن غافلیم...پی نوشت دو:پایین پشت در پذیرش رادیولوژی، خفاه بر تخت دیگری در صف انتظار عکسبرداری،کرم ابریشم عظیم الجث...
ادامه مطلب
سنجاقکی در سینه ات پرواز می کرددر جاده ای بین دوراهی مانده بودیراهی به جز رفتن برای بادها نیستاین را به گوش قاصدک ها خوانده بودی...می رفتی و از یاد می بُردی که روزیمهمان قلب من ولی ناخوانده بودیتا م...
ادامه مطلب
هر وقت که می رفت هر موقع از سال که بود از هر جا و به هر کجا که بود، وبلاگ بارون کلمه می بارید... آسمون به دادم می رسید که اشکهامو پنهان کنم... شب و روزهای زیادی بودند...گذشتند... حالا هر وقت وبلاگ بارون کلمه می باره ناخود...
ادامه مطلب
دور از تمام دردها روئید محبوبه ای در منتهای شب افتاد و غلتید و فرو بلعید کامِ زمین آن اشک وبلاگ شیرین کلمه را با بغض می افشاند عطر آه حیران که در ژرفای این دل چیست؟ در خاطرش آمد شبی ناگاه ته مانده های عهد دیرین را... #مینامهرآفرین #بداهه قابل ویرایش و ادامه دار.. مشتاق نقد و نظر دوستان ...
ادامه مطلب
دست های تو به خاک بوسه زد مشک های آب جای لاله ها شِکُفت... سلام.از آنجا که راه ارتباطی دیگری برای پاسخگویی ندارم ناچارم همینجا بنویسم که مهربان قدیمی، همراه و همپای شاعرانگی های من، مدت هاست برای من چیزی ننوشتی... چطور ممکن است تو بنویسی و من پاک کنم؟ من که بی صبرانه مشتاق تماشای حرفهای تو هستم؟ اگر چیزی نوشته ای و اینک نشانه ای از آن نیست به من شک نکن...پیش از این هم بلاگفا بلاهای فراموش نشدنی بر سر کامنتهای بی شماری آورده... لطفاً دوباره برایم بنویس...منتظرم......
ادامه مطلب