خرید بک لینک

گاهی
دیده بودم عمر یک شعله کبریت
از عمر یاران من
بیشتر بود.
گاهی دیده بودم کسی در باران به دنبال نشانی خانهای بود

پس از آنکه من نشانی را گفتم ناگهان آتش گرفت و خاکستر شد.
من در عمرم
کسانی را تسلی دادم که سرانجام این خیابان به پایان میرسد
و آن کسان مرا تسلی دادند
که در انتهای این خیابان یک سبد انگور در انتظار من است.

#احمدرضا_احمدی را متاسفانه نمیشناختم نه شعرش را نه خودش را نه صدایش را... جسته و گریخته به واسطه دوستان اهل ذوق و ادب قطعاتی خوانده یا شنیده بودم... روحش در آغوش آفریدگار شاد و در آرامش باد

برچسب: نویسنده: کاوه صفری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 20:10

صفحه بندی