
ریرای عزیزم سلام، از آنجا که کامنتهای وبلاگت بسته است و دوست داشتم نظرم را در خصوص آخرین مطلبت بدانی اینجا برایت مینویسم؛اول از همه بسیار خوشحالم که نسبت به ابعاد گوناگون تربیت دخترت دغدغهمندی....
ادامه مطلب
ماهور که دستان ظریف و کوچکش را دور گردنم حلقه می کند و سرش را به سینه ام می چسباند، چشمهایم را می بندم و تصور می کنم خودم هستم و او... محکم تر در آغوشش می گیرم گویی تا ابد به او تعلق دارم، مبادا گمان کند یک روز تنها و بی اغوشش خواهم گذاشت... نغمه که دیگر برای خودش خانمی شده، وقتی نشسته ام و می آید سرش را روی دست راستم می گذارد و افق وار بر عمود ران هایم دراز می کشد و اینگونه مرا محکم در آغوش می گی...
ادامه مطلب