
از چندروز پیش قرار بود برای دخترم کش پیلاتس و زانوبند بخرم اما فرصت نمیشد و امروز حتما باید با خودش میبرد باشگاه، به همسر که تازه یک روز بود از تهران برگشته بود در حالیکه تازه از مدرسه دختر بزرگه و جلسه با مدیر برگشته بودم گفتم میشه ببریش؟ ماشین من بنزین نداره و تا بزنم و بریم مغازه، می بنده، اول قبول کرد بعد گفت چرا من ببرم؟ کاری بوده که باید این چندروز که نبودم انجام میدادین( می دانستم میخواهد ما کمترین میزان وابستگی را به حضور او داشته باشیم و بیشتر دوست دارد مستقل و روی پای خودمان بایستیم...
ادامه مطلب
او در اوج مسئولیتپذیری و وفاداری میخواست آزاد باشد. در محدودهی فنس های دورتادور خانه نمی گنجید... تا وقتی بود سعی میکرد مراقب خوبی باشد و چون پدرخواندهی تولهی دیگری بود تعالیم لازم را به او می داد، از خودمراقبتی و نبردهای تن به تن تا نحوهی پاس کردن و نشانه گذاری در زمینهای اطراف برای تعیین قلمرو یا پیدا کردن نشانی خانه از رد ادرار و بازی به زمان خودش...اما گاهی که میگریخت تا به تکثیر و تولید مثلش در یک سلسله ژنتیکی دیگر ادامه بدهد، برای برخی از مردمان مزاحمت ایجاد می کرد... حتی زمانی مجب...
ادامه مطلب
خانم مدیر :سلام خانم مهرآفرین عزیزنظر و تصمیم شما قابل احترام و ستایش هست و اصلا این تصمیم رو به پای غریب نوازی یا بی حرمتی مردم محل به خودتون نذارید اصلا نمیخوام با این جملات خدای نکرده باعث تنش و یا این قضیه رو کش بدم .در خصوص اشاره به بی حرمتی مردم به غیر هم محلی ها کمی اجحاف شده من غیر بومی هستم و حرمت و احترام این مردم ۲۲ ساله به من ثابت شده و قطعا به شما هم همینطور هست و اصلا به این فکر نکنید غربت هستید و خدای نکرده به شما بی حرمتی شده . شما واقعا افتخار من و دیگران هستید همیشه گفتم و میگم و این مردم این رو میدونن که از شهر و دیارتون دور شدید و هدف شما خدمت هست برای هموطنامون .در خصوص قضیه مشورت در این گروه جشنواره این تصمیم چون از طرف بچه های گل ما بوده دیگه اولیا و نماینده محترم کلاس...
ادامه مطلب
ریرای عزیزم سلام، از آنجا که کامنتهای وبلاگت بسته است و دوست داشتم نظرم را در خصوص آخرین مطلبت بدانی اینجا برایت مینویسم؛اول از همه بسیار خوشحالم که نسبت به ابعاد گوناگون تربیت دخترت دغدغهمندی....
ادامه مطلب
دولت کمونیستی آلمان شرقی، چهلسالگی خودش را جشن میگیرد با تانک و رژه و خرسندی رهبران حزب و حالتی از «هر چه کمونیستتر، آدمی بهتر» در خیابانها و رسانهها برای لاپوشانی اقتصادی فروپاشیده، اما مثل همیشه در چنین مراسم پرریختوپاشی، انگار مردم معمولی آدم نیستند. مردم فقط باید به دستورالعملهای رهبران حزب برای رستگارشدن در شعارهای نامعلوم و مجهول عمل کنند حتی اگر گرسنهتر و فقیرتر و آرزومندتر شده باشند. مردم همچنان باید در حسرت چندساعت زندگی آن سوی دیوار برلین و تصور زندگی آزاد آنطرفیها، روز را در بلوک شرق شب کنند.مادر از نزدیکان به بالاییهای حزب آماده میشود که به جشن و مراسم شام شاهانه در مملکتی کمونیستی برود و طبق معمول در حال تنظیم شکایتنامهایست به فروشگاهی در آلمان غربی؛ اینبار در نامهای به مدل لباس...
ادامه مطلب
دیروز با بچهها فیلم اورکا رو دیدیم و خون به جگرمان شد... و در صحنههایی که حس خفقان به ادم دست میداد نفرینهای لازمه را حواله کردم به آنها که باید... مثل خرگوشی که شاهد صحنههای شکار آهو توسط کفتار!!! باشد، از جای میجهیدم و با قلبی فشرده، دوری میزدم و برمیگشتم، حرص میخوردم، بغض میکردم، اشک میریختم و در دل به انفعال و سکوت امثال خود و ستمگری داعیه داران مذهبی لعنت میفرستادم...اما بیتردید # الهام_اصغری قهرمانیست که نامش به نیکی ماندگار خواهد شد... الگوی زنان خاورمیانه مثل بسیاری دیگر از دختران و زنان مبارز این سرزمین... که گیسوان افشانشان مشت محکمی ست بر دهان دیکتاتور... که مهارت و نبوغ و جسارت و هنرهایشان طوفانیست که کوهِ کاهیِ وجود بیخردان و بیهنران مزدور با قدرتهای پوشالیشان را پراکنده خواهد ک...
ادامه مطلب
تصمیم گرفته بودم مدتی که در این شهرستانک زندگی میکنم مشغول معلمی باشم بلکه چیزی به دانشاموزان یاد بدهم برای'>برای ساختن آینده بهتر... البته که سالها بود از آزمون های استخدامی (تهران با درصدهای بالا) ناامید شده بودم...دو سال قبل، روستایی که بودیم مدرسه دولتی بود، به توصیه مدیر رفتم اموزش پرورش استان تا درخواست بدم همه مدارکمو بردم اما کارگزینی گفت نیرو نیاز نداریم بدون هیچ پرسشی از سوابق تحصیلی و شغلی. درحالیکه به علت کمبود معلم، دانشآموزان دختر و پسر به صورت ادغام شده سر کلاس مینشستند(از اونجایی که هنوز زیرساختهای فرهنگی مناسبی وجود نداره، بعدها این مسئله تبعات ناخوشایندی به خاطر رفتارهای خشونت آمیز کلامی و فیزیکی پسرها با دخترها و عورتنمایی داشت) . سال قبلترش هم دو مقطع در یک کلاس همزمان تد...
ادامه مطلب
«من دختربچهای بودم که با مادرم در خیابانها راه میرفتیم و مردم به ما سنگریزه پرت میکردند. مادرم روزنامهنگار بود و در مورد حقوق زنها مینوشت. در دوره قاجار، زمانی که زنان با چادر سیاه و روبنده سفید از خانه بیرون میآمدند، چادر نداشت. لباس سادهاش را خودش دوخته بود. من و مادرم در کوچهها راه میرفتیم و سنگ میخوردیم و درد میکشیدیم، ولی مادرم به من میگفت: «گریه نکن! این مبارزه است؛ مثل آنها نبودن، مبارزه است.»از کتاب* و گفتوگوهای #مه_لقا_ملاح، کهنسالترین فعال محیطزیست ایران و مقالهنویس، درباره مادرش، خدیجه افضل وزیری، روزنامهنگار و از پیشگامانی که در مورد حقوق زنان مینوشت؛ در دورهای که زنها در اندرونی محبوس بودند. زمانی که فقط یک پوشش اجباری مشخص برای زنان وجود داشت، او ایستاد، نوشت و آزار دید، ولی به...
ادامه مطلب
تصمیم گرفته بودم مدتی که در این شهرستانک زندگی میکنم مشغول معلمی باشم بلکه چیزی به دانشاموزان یاد بدهم برای ساختن آینده بهتر... البته که سالها بود از آزمون های استخدامی (تهران با درصدهای بالا) ناامید شده بودم...دو سال قبل، روستایی که بودیم مدرسه دولتی بود، به توصیه مدیر رفتم اموزش پرورش استان تا درخواست بدم همه مدارکمو بردم اما کارگزینی گفت نیرو نیاز نداریم بدون هیچ پرسشی از سوابق تحصیلی و شغلی. درحالیکه به علت کمبود معلم، دانشآموزان دختر و پسر به صورت ادغام شده سر کلاس مینشستند(از اونجایی که هنوز زیرساختهای فرهنگی مناسبی وجود نداره، بعدها این مسئله تبعات ناخوشایندی به خاطر رفتارهای خشونت آمیز کلامی و فیزیکی پسرها با دخترها و عورتنمایی داشت) . سال قبلترش هم دو مقطع در یک کلاس همزمان تدریس می...
ادامه مطلب
علی اصغر حلبی فرزند علی اکبر در سال 1323 در اردبیل متولد شد . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را همراه با مقدمات عربیت و فقه و اصول و منطق و فلسفه در مدارس قدیم همان شهر پیش استادان فرا گرفت . او دارای لیسانس فلسفه از دانشگاه تهران است . سپس چند سال برای ادامه ی تحصیلات عالی به دانشگاه ادینبوره در اسکاتلند سفر کرد و در سال 1359 / 1980 از همان دانشگاه درجه ی دکترای فلسفه و فرهنگ اسلامی گرفت . آثار کتابی ایشان اعم از تالیف و ترجمه نزدیک به چهل اثر است . از آن میان این آثار قرآن پژوهانه است : آشنایی با علوم قرآنی ، تاثیر قرآن و حدیث در ادب فارسی ، ترجمه ی تفسیر کبیر فخر رازی که 4 تا 5 جلد آن تاکنون ( زمستان 1383 ) منتشر شده است و سرانجام ترجمه ی قرآن موضوعات مرتبط: از قول و قلم دلپسند دیگران ...
ادامه مطلب
کلید در دوزخ است آن نمازکه در چشم مردم گزاری درازاگر جز به حق میرود جادهاتدر آتش فشانند سجادهاتباب پنجم #بوستان #سعدیپی نوشت:دو نقل قول هست که به نظرم مناسب امروز آمد:به قول #شمس تبریزی :ایام می آید تا به شما مبارک شود ایام را مبارک باد از شما مبارک شمایید!----بگیر فطرهام اما مخور برادر جانکه من در این رمضان قوت غالبم غم بود#اخوان_ثالث بخوانید...
ادامه مطلب
ضحاک، در چهل سال آخر عمر خود حالت روحی ای دارد که بی شباهت به وضع روحی مکبث* نیست. ضحاک و مكبث هر دو در وضعی قرار میگیرند که نمی توانند به بیداد و جنایت دست نزنند، آنهم بدانگونه که هر ظلم، ظلمی دیگر و هر کشتار، کشتاری دیگر بدنبال خود میکشاند هر دو از بار جنایتی که بر پشت دارند نا آرام و وحشت زده اند و از عاقبت کار خویش بیم دارند. مكبث لكه خونی محو دست خود میبیند که آب همۀ اقیانوسها از شستن آن عاجز است و ضحاک مارهای خود را بر دوش دارد که هر چه بریده شوند از نو میرویند ماکیت فریاد میزند «مكبث خواب را کشته است! یعنی دیگر قرار نمی تواند گرفت؛ از ضحاک نیز آرام و خورد و خواب گرفته شده ضحاک می پندارد که اگر فریدون را به چنگ آورد و بکشد، دیگر آسوده خاطر خواهد شد؛ مكبث همین گمان را دربارۀ فلینس پسر (...
ادامه مطلب
خواب عجیبی دیدم در مورد شهید همت، چون مربوط به جابه جایی پیکرش و محل دفنش بود، هرچه فکرکردم یادم نیامد کجا دفن شده فقط از دوران نوجوانی در خاطرم مانده بود که در جزیره مجنون شهید شده بود، سرش با خمپاره پریده بود در حالی که ترک موتور سوار بوده و به قول همرزمانش در کتابی که خوانده بودم؛ بلاخره آن چشمهای قشنگ چشم خوردند... آمدم سرچ کردم ببینم اکنون کجاست رسیدم به این مطالب:به روایت محمد ابوترابی در کتاب مردان رستگار، با قفل شدن عملیات و بیتوجهی مقامهای سیاسی و نظامی به توضیحات محمدابراهیم همت در مورد واقعیتهای صحنه نبرد، میان همت، که بعد از متوسلیان فرمانده لشکر ۲۷ شده بود و کاظم رستگار، گفتگویی تکاندهنده درمیگیرد، کاظم رستگار مدام میگفت:«همین است دیگر، به خدا توکل کن، آنها [مقامهای بالا] کی فهم...
ادامه مطلب
وقتی دختران گروهی از مسیحیان متعصب به نام «منونایت*» در روستایی دورافتاده در بولیوی بیدار میشدند، متوجه میشدند به آنها تجاوز شده. سرگیجه داشتند، بدنشان کبود بود و لباسهایشان پاره، اما ریشسفیدها میگفتند، این کار اشباح است و نیروهای شر، چون درون این دختران شیطانیست. میگفتند، آنها برای جلب توجه دروغ میگویند. میگفتند، مساله قوه تخیل زنانه است که این چیزها را برای خود میسازند.اما یکشب در سال ۲۰۰۹ دختری به هوش آمد و چند مرد را بالای سر خود دید. مردها دستگیر شدند و معلوم شد تمام این سالها همان معتقدان به فرقهای مسیحی که باور داشتند باید به اصالت و صداقت دوران مسیح بازگشت، با اسپریکردن ماده بیهوشکننده گاوها به داخل خانه، همه را بیهوش میکردند. سالها این دختران از کودک چهارساله تا نوجوان مورد تجاوز ...
ادامه مطلب
دورانِ شعر (حماسه) به نظر هگل دورۀ فعالیت مستقل و خودمختار ،انسان دورۀ «قهرمانان» است. نباید از نظر دور داشت که منظور هگل از قهرمانی گری در شجاعت و تواناییهای جنگ آورانه خلاصه نمیشود بلکه در درجه اول «وحدت آغازین جامعه، نبود تضاد میان فرد و جامعه» را در نظر دارد که ترکیب و ترسیم شخصيتهاي خاص هومر را امکان پذیر میسازد. حماسه با مرحلهٔ آغازین تکامل بشر، با دوره ای منطبق است که طی آن به گفتۀ هگل «قهرمان» در «وحدت جوهری با تمامیت اجتماعی» روزگار میگذراند. در حماسه کامل ترین آزادی عمل را مییابیم همه چیز چنان مینماید که از اراده افراد برخاسته است در اثار هومر، نکته اساسی آزادی فردی چهره هاست...اشعار هومر بیانگر مبارزه جامعه به طور کلی است یعنی جامعه در مقام جمعی متحدانه با دشمن خارجی میجنگد و ای...
ادامه مطلب
مالوتکی (محققی که سالها بین هوپیها زندگی کرده -در برنامه تلوزیونی در امریکا درباره زبان و ذهن در دهه ۱۹۸۰): انسان ها به خاطر زبان هایشان با یکدیگر متفاوت نیستند، بلکه این تفاوت به تجربیات متفاوتشان بر می گردد. همه ما در ژرفای وجودمان یکی هستیم و جز این نمی تواند باشد.صفحه ۱۸۲زبان کریول زبانی ست که از برخورد دو زبان دیرینه به وجود آمده باشد. (زبان آمیخته)،...زبان ها فقط در صورتی می توانستند به کریول تبدیل شوند که هریک از زبان های دخیل، برداشتها و تفکرات مشابهی را ترسیم می کردند. این واقعیت که عملاً کریول هایی از زبان انگلیسی (و همینطور سایر زبان های اروپایی) و زبان های دیگری که در جاهای دیگری به وجود آمده گواهی ست بر آنکه انسان ها هرکجا که باشند از درک و تفکر بنیادی مشترکی برخوردارند.صفحه ۱...
ادامه مطلب
امروز بعد از مدتها اشکی که ریختم از سر شوق بود، از شنیدن خبر خوشایند جایزه گرمی برای بهترین موسیقی تاثیرگذار اجتماعی سال...خوشحالم از اینکه صدای مردم ایران به گوش جهان رسید... خداکند به گوش خدا هم برسد...به قول فروغ فرخزاد؛ صدا،صدا،صدا، تنها صداست که میماند...از قدیم گفتن؛ آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند... درود بر شرف شروین... جوانی با کمترین امکانات و هزینه از جیب خودش نه از بیتالمال و نه برای نمایش نقاب نقش بسته بر قدرت پوشالیاش، بلکه به عنوان راوی حقیقت، همچون آیینهای شفاف، انعکاس دهندهی صدای مردم سرزمینش شد، شایدهم بهتر است بگویم مثل رود زلالی که از صخرهها و سنگهای بسیار در بسترش عبور* کرد و آوای قطره قطرهاش خروش نجوای رنج و اندوه انسانهایی بود و هست که از کمترین حقوق اجتماعی و انس...
ادامه مطلب
تو قایقِ تنهای غمگینیبر سطحِ نامحسوسِ هوشِ اشکهای خود،شناور...آرامشت،آغوشِ آبیهای اقیانوسمقیاسِ احساست فراتر از تنِ باور...#بداهه#مینامهرافرینسی و یک مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۱۷:۳۰ برچسب ها: شعر نیمایی , مینامهرآفرین , بداهه , باران بخوانید...
ادامه مطلب
آقای صاد:خونه ام رو باز سازی کرده بودم یک ونیم سال خالی بود به هر کس نا کس اجاره نمیدادم تا اینکه یه مستاجر خوبی مثل شما برام اومد. برام به هر قیمتی پول درآوردن خوش آیند نیستدر نبود شما چند وقت پیش یه زن شوهر جوان پسندیده بودند ولی خانومه حجابش درست نبود ندادم به ایشونمن:آقای صاد بزرگوار، شما نسبت به ما لطف دارید. البته ملک شماست و صاحب اختیار هستید با هرکه مورد پسندتان بود وارد معامله شوید. اما خواهرانه عرض میکنم البته قبلا هم در این خصوص صحبت شده بود به هرحال وقتی در قرآن صراحتاً ذکر شده در دین اجباری نیست، حجاب که حتی از فروع دین هم نیست، جای خود دارد و معیار درستی برای قضاوت انسانها نیست، همانطور که گفته شده: الاعمالُ بالنیّات... یعنی اعمال آدمی با نیت او سنجیده میشود.از طرفی، خداوند انس...
ادامه مطلب
.نیمه شب نوشتتصور کن یک ماده یا موجود واحد بوده باشی و در یک آن واحد به میلیاردها موجود یا ماده دیگر تبدیل و تکثیر شوی، به گونهای که بخشی از تو در دیگری و بخشی از دیگری در تو بوده باشد به شرطی که آن بخشی که تو در درونش هستی با بخش دیگری که در درون دیگری قرار گرفته، در زمان و مکانی مشخص با یکدیگر گره بخورد و به هم متصل شود و حاصل این پیوند شود موجود دیگری که او هم موجود دیگری را به شرط پیوند با وجود دیگری در خود حمل کند و این چرخه میلیاردها سال ادامه داشته باشد اما تقدم و تاخر زمانی و مکانی به صورت طولی توسط تو رصد شود در حالیکه در حقیقت و باطن اجسام، این یک چیدمان عرضی ست و همه چیز در میلیاردم ثانیه در یک آن طوری چیده شده که ذهن محبوس در این جسم و کالبد فیزیکی برای هضم روابط و نس...
ادامه مطلب